10-
هنری وارد بیچر ( Henry Ward Beecher )
قلب مادر كلاس درس فرزند است . در حقیقت قلب مادر مملو از عشق
و نگرانی نسبت به فرزندش می باشد . مادر هر چیزی را كه به
فرزندش یاد می دهد برگرفته از دلش می باشد كه مملو از خردی است
كه حاصل تجربیات وی در زندگیست .
ادامه مطلب
در حرم هم از قبل، بین امینه اقدس و انیس الدوله، رقابت بود که البته
این رقابت را در آخر انیس الدوله برد و شد ملکۀ ایران. باقی زنها ماندند
در حرمسرا، دعاگو تا شاه از سفر برگردد. این نامه و تلگرافها شرح فراقِ
زنهای حرم و اهل حرم است به شاهِ در سفر.
به گزارش سایت گروه مجلات همشهری، تا قبل از سفر ناصرالدین به فرنگ،
سفر شاهانه مختص شکار و جنگ بود اما ناصرالدین تنها چند جنگ مختصر کرد، از
شکار خسته شد و این سنت شاهانه را شکست.
سفر ناصرالدین در دورۀ آداب دیپلماتیک بود. مشکل این نبود که ایران آن روز
این آداب را نمیدانست، بالاخره رنگهای پرچم را میشد یک ترتیبی برایش
قایل شد و شیر و خورشیدش هم که از قبل بود، به مطربهای همراه هم میشد
گفت یک چیزی همین جور دلی بزنند ولی ملکه داشتن دیگر گرفتاری بود. از
ابتدای قصدِ سفر، این انتخابِ ملکه، دردِ شاه و اطرافیان بود، در حرم هم
از قبل، بین امینه اقدس و انیس الدوله، رقابت بود که البته این رقابت را
در آخر انیس الدوله برد و شد ملکۀ ایران. باقی زنها ماندند در حرمسرا،
دعاگو تا شاه از سفر برگردد. این نامه و تلگرافها شرح فراقِ زنهای حرم و
اهل حرم است به شاهِ در سفر.
تلگراف مهدعلیا به ناصرالدین شاه
جواب حسب الامر به حضور مبارک عرضه میدارد
از سلامتی وجود مبارک در ورود رشت تلگراف شده بود، شکر خدا را بجا آوردیم.
احوال من و شاهزادگان و جمیع اهالی حرم الحمدلله خوب است. خبر تازه که
قابل عرض باشد نیست. دو روز است به جهت دعاگویی نشستن کشتی به حضرت
عبدالعظیم آمدهام، ان شاءالله دعای بی ریای من اجابت خواهد بود. خداوند
در همه جا حافظ آن وجود پاک هست، ان شاءالله.
مهدعلیا
۱۲ شهر ربیع الاول
نامۀ مهدعلیا به ناصرالدین شاه
هو
قربانت شوم تصدقت گردم
انشاءالله امروز صبح چهارشنبه تلگراف سلامتی وجود مبارک رسید، در حقیقت
عید مبارک شد، از احوالات بخواهید، امروز عید حرمها را به ناهار در
بالاخانۀ شمس الدوله مهمانی کردم، الان از ناهار فارغ شده نشستهایم،
بهجز دعای دولت شما کاری نیست، وردِ زبان همه شب و روز همهمان است.
احوالِ جمیع حرمها خوب است ولی از دوری حضور مبارک همه کاهیده و افسرده
هستند. من هم هر روز میآیم اینها را مثل بچه بازی میدهم ولی تاثیری
ندارد، درد خودم از همۀ اینها بالاتر است، شب و روز بجز اشک چشم کار دیگر
ندارم، ببینید چه خبر است که هر کاری میکنم شیرازی کوچکه خنده کند، ممکن
نمیشود. خداوند عالم انشاءالله وجود مبارک شما را از جمیع بلیات حفظ
کند. این روزها دیگر رسیدن انزلی و نشستن دریا نزدیک است، همه را به گرفتن
ختم و دعا مشغولم، انشاءالله به شما خوش خواهد گذشت از تماشاها و
سیاحتها ولی انشاءالله به فراموشخانه تشریف نخواهید برد، اگر ببرید شیر
هشت ماه داده را حلال نخواهم کرد. انشاءالله فراموش نخواهید کرد. قربانت
شوم احوال …. خان با بچههایش الحمدالله خوب است. همیشه ماچش میکنم.
احوال …. خوب است همان اتاق …… نشسته است درس میخواند گاهی با شاهزادهها
بازی میکند. انشاءالله روزی باشد که مژدۀ تشریف آوردن پادشاه را با
تلگراف بشنویم، قربانت شوم، دستبند مرا فراموش نفرمایید. خداوند جان مرا
به قربان شما بکند. انشاءالله.
مهدعلیا
قبل از سفرِ شاه یکی از مقربان ناصرالدین ببریخان بود. گربهای
آلاپلنگی که وسیلهای بود برای تقرب به سلطان. در غیاب شاه هم زنهای حرم
با تر و خشک کردن ببریخان سعی میکردند خودشان را در دل او جا کنند.
نامۀ یکی از زنان حرم به ناصرالدین شاه
تصدق وجود مبارکت شوم
از احوالات کمینه بخواهید بعد از لطف خداوند و از تصدق فرق همایون
الحمدلله سلامت هستم و از گرمای تهران جان در بُردم. قبلۀ عالم مرخص
فرموده بروم اقدسیه، بعد فکر کردم مبادا مردم دربارۀ بنده حرف کم زیادی
بزنند باعث تلف آبروی من باشد، ترک اقدسیه را کردم، گرما را خوردم،
الحمدلله گرما هم تمام شد، حالا شب و روز خودم را نمیدانم، از شوق ذوقی
که دارم قبلۀ عالم تشریف فرما میشود. انشاءالله روزی باشد به سلامت موکب
همایون تشریف فرما شود، به زیارت خاک پای همایون مشرف شوم. زمین را سجده
نمایم. شکرانه خداوند را بجا آورم. عرض دیگر قبله عالم نمیداند کمینه
امسال چقدر غصه دربارۀ ببری خوردم، یک روز دستش باد کرد، نشستم گریه کردم،
دوا درمان کردم خوب شد. یک دفعه دیگر یک دانه دندانش افتاد باز گریه کردم.
آن وقت به خاطر کمینه آمد، بارها قبله عالم میفرمود سر سفره ببری خان …..
من است حالا درستش کردند، شد. دیگر روز که میشد ببری خان بغلم بود،
هرگوشه خنک بود او را میبردم، مبادا گرما صدمه بخورد، حالا خوب چاق شده
است. انشاءالله مراجعت فرمودید باز هم ببری خان سر شما را گرم میکند هر
گاه بخواهید بدانید در چکار هستم، عکس خانه را درست میکنم، ببری خان که
….. دندان افتاده است، پیش من است، انشاءالله از در دولت که وارد شدید
….. دندان افتاده روی شانه من است. خاک پای مبارک را میبوسم. دیگر آرزویی
ندارم و یک سرداری پیشکش ارسال خدمت شد. چون عادت موران است ران ملخی نزد
سلیمان برند، انشاءالله قبول میفرمایید. فیل غوز را فرستادم قبلۀ عالم
احوالپرسی بکند تعریف نماید، قدری خنده بکنید، جواب عریضه را التفات
فرمایید. ذوق نمایم. باقی عمرکم طویل عدوکم دلیل.
غیرت شاهی طاقتِ شاه را طاق کرد. زنِ آفتاب مهتاب ندیدۀ حرم بایستی در
مجالس میآمد و با مردانِ نامحرم همراهی میکرد، همین شد که شاه
انیسالدوله را برگرداند ایران و باقی سفرش را تنها رفت. انیس الدوله هم
شد دست به دعایِ شاه در سفر.
تلگراف انیس الدوله به ناصرالدین شاه
بادکوبه
از نیاوران به حضور مبارک اعلیحضرت قدرقدرت شاهنشاه روحنافداه عرض می شود؛
از مژدۀ سلامتی وجود مبارک تشکر نمودم، خاصه باری ورود به انزلی. به این
مژده گر جان فشانم رواست. زبان کمینه عاجز است به شکرانۀ این نعمت.
نمیداند چگونه شکرگزاری نماید که سزاوار خداوند یگانه باشد. الحمدلله
کمینه هم با همراهان نهایت صحت را داریم، هیچ یکی را تکسری نیست. کمینه هم
از دیر آمدن تلگراف مشوش بود، حالا آسوده شدم، خاطرمبارک از هر بابت آسوده
باشد.
انیس الدوله
تلگراف امین اقدس به ناصرالدین شاه
از التفات حضرت اقدس شهریاری روحنا فداه الحمدلله احوالم بسیار خوب است،
از تشریف آوردن قبله عالم جان رفته دوباره به تن آمد و از این خوشحالی
ساعتی هزار مرتبه شکرانه خدا را به جا میآورم. عکس قبله عالم رسید، قسمت
شد، عکس علی حده که مرحمت فرموده بودید در روی صندلی در میان حیاط گذاشتم،
خانمها عصرها میآیند زیارت میکنند. ببریخان عرض بندگی میرساند. صبح
تا شام مشغول درست کردن عکسخانه خانه قبله عالم هستم.
امین اقدس
به تاریخ ۲۳ شهر رجبالمرجب سنه ۱۲۹۰
انان كه با افكاری پاك و فطرتی
زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا
كه جاودانند
* * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * *
فرمان دادم تا بدنم را بدون
تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را
تشکیل دهد
* * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * *
باران باش و ببار و نپرس کاسه
های خالی از آن کیست
* * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * *
من به خاطر ندارم در هیچ جهادی
برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم
* * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * *
همیشه با هم یکدل و صمیمی
بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند
* * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * *
حرمت قانون را بر خود واجب
شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید
* * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * *
ادامه مطلب
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
متن سنگ قبر
پروین اعتصامی
آنکه خاک سیه
اش بالین است
اختر چرخ ادب
پروین است
گرچه تلخی از
ایام ندید
هر چه خواهی
سخنش شیرین است
متن سنگ قبر فروغ فرخزاد
من از نهایت شب
حرف میزنم
من از نهایت
تاریکی
واز نهایت شب
حرف می زنم
اگر به خانه من
آمدی برای من م
ای مهربان چراغ
بیارو یک دریچه
که از آن به
ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
متن سنگ قبر
کوروش کبیر
ای انسان هر که
باشی واز هر جا که بیایی
میدانم خواهی
آمد
من کوروشم که
برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک
که تن مرا پوشانده رشک مبر
متن سنگ قبر فریدون مشیری
سفر تن را تا
خاک تماشا کردی
سفر جان را از
خاک به افلاک ببین
گر مرا می
جویی
سبزه ها را
دریاب با درختان بنشین
متن سنگ قبر فردین
بر تربت پاکت
بنشینم غمناک
کوهی زهنر خفته
بینم در خاک
از روح بزرگ
هنریت فردین
شاید مددی به
ما رسد از افلاک
متن سنگ قبر بابک بیات
سکوت سرشار از
ناگفته هاست
متن سنگ قبر خسرو شکیبایی
در ازل پرتو
حسنت زتجلی دم زد
عشق پیدا
شدوآتش به همه عالم زد
متن سنگ قبر حافظ
بر سر تربت ما
چون گذری همتی خواه
که زیارتگه
رندان جهان خواهد بود
متن سنگ قبر شاپور
قلبم پر جمعیت
ترین شهر دنیاست......
متن سنگ قبر سهراب سپهری
به سراغ من اگر
می آیید
نرم وآهسته
بیایید
مبادا که ترک
بردارد چینی نازک تنهایی من
متن سنگ قبر منوچهر نوذری
زحق توفیق خدمت
خواستم دل گفت پنهانی
چه توفیقی از
این بهتر که خلقی را بخندانی
متن سنگ قبر وینستون چرچیل
من برای ملاقات
با خالقم آماده ام
اما اینکه
خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست
متن سنگ قبر اسکندر مقدونی
اکنون گور او
را بس است
آنکه جهان اورا
کافی نبود
متن سنگ قبر
نیوتن
ظبیعت وقوانین
طبیعت در تاریکی نهان بود
خدا گفت بگذار
تا نیوتن بیاید.....
وهمه روشن شد
متن سنگ قبر
لودولف کولن(ریاضی دان)
3.141562353589793238462633862279088
متن سنگ قبر
فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)
بهترین ها هنوز
در راهند....
انسانهای بزرگ
واقعا" بزرگند
متن سنگ قبر
ویرجینیا وولف(نویسنده)
در برابرت خود
را پر میکنم از فرار نکردن
ای مرگ.
بوفالوی
نر قوی موفق شد تا از حمله شیر بگریزد او به سوی غاری می دوید که
اغلب به
عنوان پناهگاه از آن استفاده می نمود هوا تاریک شده بود بلاخره به غار
رسید
در حالی که شیر بدنبال او به هر سو سرک می کشید .
هوا ابری شده بود و
باد به شدت می وزید ، طوفانی هولناک در راه بود بوفالو وارد
غار شد تا
بدینسان از تیر رس نگاه شیر در امان بماند . در این هنگام بزی را دید
که به
سوی او حمله می کند بوفالو به بز گفت آرام باش دوست من در نزدیکی
غار شیر
بزرگی حضور دارد تو با این کارها او را متوجه حضور هر دویمان می
سازی شیر
گرسنه است کمی صبور باش .
اما بز خود خواه همچنان شاخ می زد بوفالو برای
در امان ماندن به انتهای غار
تاریک رفت و بز هر بار چند قدمی از او دور
میشد و دورخیز می نمود و دوباره
شاخ های تیزش را در تن بوفالو وارد می ساخت
.
آخرین بار که بز از بوفالو دور شد تا دوباره به طرف او حمله کند شیر
گرسنه او را
در دهانه غار دید و به چشم بر هم زدنی خفه اش نمود و شکمش را
با دندانهای
تیزش پاره نمود .
این داستان ما را به یاد این جمله حکیم ارد بزرگ می اندازد که : « امنیت دیگران
بخشی از امنیت و رفاه ماست » .
و بز نادان بخاطر رفاه خود ، امنیت بوفالو را در نظر نگرفته بود و اینگونه جان
خویش را از دست داد .
یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند
و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند :
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود
و اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند.
همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند
و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند…
وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند !
وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات
را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد…
اما وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد
و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند،
پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود
و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود…
و وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد
کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود !!!
روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند
و وقتی وزیران نزد شاه آمدند، به سربازانش دستور داد،
سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند…!!!
شما کیسه خود را چگونه پر می کنید …؟!!